خداوند متعال در سوره مائده فرموده «هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است». در این راستا میتوان اهدای عضو را نیز به رهایی انسانها از مرگ تفسیر و تعبیر کرد؛ نجاتی که اثر و اجر آن به اندازه نجات همه مردم از مرگ است. این موضوع همچنین باقیات الصالحاتی برای متوفی در آن دنیای نادیدنی است که در آنجا پاداش و عِقاب همه اعمال انسان در طول زندگی به فرد میرسد. انتشار اخبار این اتفاق نیز میتواند این امر خیر را در جامعه ترویج دهد و سبب نجات افراد بیمار نیازمند به عضو شود.
در همین راستا با خبر شدیم حاج صادق کریمی، جانباز و آزاده هشت سال دفاع مقدس، پس از ۳۶ سال زندگی با مرحومه فاطمه ولیزاده رضایت داد اعضای بدن همسرش که در ۵۲ سالگی بر اثر بیماری دیابت به کما رفته بود، به هفت نفر از نیازمندان به اهدای عضو اهدا شود.
خطبه عقدی که امام جمعه مشهد خواند
به همین خاطر به سراغ این آزاده و جانباز دفاع مقدس رفتیم تا از تجربه او در این باره بشنویم. صادق کریمی که جانباز ۳۵درصد است و نزدیک به هفت سال اسیر زندانهای رژیم بعث عراق بود، درباره آشنایی خود با همسرش میگوید: پس از آزادی از اسارت زندانهای حزب بعث در سال ۱۳۶۹ توسط خواهرزادههایمان که در منطقه طلاب ساکن بودند، با همسرم آشنا شدم و ازدواج ما به این شکل صورت گرفت. ثمره این ازدواج نیز دو فرزند دختر و پسر است.
او تأکید میکند: بزرگترین توفیق بنده و بهترین خاطرهای که از همسرم دارم، این بود که ابتدای ازدواج با همسرم، نزد آیتالله شیرازی، امام جمعه وقت مشهد رفتیم و ایشان خطبه عقد ما را خواند.
این آزاده هشت سال دفاع مقدس درباره فداکاری همسرش نیز بیان میکند: همسران آزادگان و جانبازان با فداکاری و ایثارگری که دارند و با زحمتهایی که میکشند و صبر و تحملهایی که دارند، در توفیقات ما دخیل هستند و فداکاریهای زیادی در زندگی داشتند. اگر از ما جلوتر نباشند، عقبتر نیستند.
کریمی درباره روند بیماری مرحومه ولیزاده عنوان میکند: همسرم ۱۵ سال بود دیابت داشت و انسولین تزریق میکرد و بیماریاش تشدید میشد. به همین خاطر مراجعات ما به درمانگاهها و بیمارستانها افزایش پیدا میکرد. در این زمینه کوتاهی نکردم؛ چرا که وظیفهام رسیدگی به همسرم بود؛ اما با وجود این، انگشت شست پای راستش عفونت کرد و در حال پیشروی بود. به همین خاطر مقداری از سر انگشت شست را قطع کردند تا جلو پیشروی عفونت گرفته شود و الحمدلله بهتر شد.
او ادامه میدهد: در ادامه پس از مدتی پای چپش از زانو به پایین ورم کرد و قرمز شد. به همین خاطر در بیمارستان شریعتی بستریاش کردم و پس از ۱۰ روز مراقبت مرخص شد و به خانه برگشت. بعد از چند وقت دوباره بیماریاش عود کرد و این بار او را به بیمارستان ناظران و کلینیک تخصصی دیابت بردم.
کریمی بیان میکند: آنجا نیز تحت نظر بود؛ اما آنها هم جواب کردند و گفتند باید به بخش عفونی بیمارستان امام رضا(ع) ببرید؛ چون آنجا امکانات بیشتری دارند. در نهایت همسرم را به اورژانس عدالتیان بیمارستان امام رضا(ع) منتقل کردم. بعد از هفت یا هشت روز او را به اورژانس پشتیبان عدالتیان بردند و پس از مدتی به بخش عفونی منتقل شد. در آنجا گفتند پلاکتهای خونش به ۱۰ رسیده و باید پلاکت به او تزریق کنیم.
او با یادآوری اینکه گفتند همسرم خونریزی مغزی کرده و به کما رفته است، میافزاید: او هفت یا هشت روز در کما بود و دستگاههای مختلف به او وصل کردند ؛ اما دیگر از کما برنگشت.
کسب رضایت برای اهدای عضو
این آزاده هشت سال دفاع مقدس یادآور میشود: یک روز نمایندگان بیمارستان منتصریه به بیمارستان امام رضا(ع) آمدند و تقاضای برگزاری یک جلسه مشاوره با من و فرزندانم را داشتند. در جلسه گفتند «علائم حیاتی همسرتان خیلی ضعیف است. کارکنان بیمارستان نیز وظیفهشان را انجام میدهند؛ اما اگر صلاح بدانید، ما بیمارتان را به بیمارستان منتصریه منتقل کنیم؛ چرا که آنجا امکانات پیشرفتهتری داریم. نماینده دادستان نیز آنجا حضور دارد. نهایت سعی و تلاش خودشان را برای حفظ بیمارتان انجام میدهند و اگر کمترین شانس برای زنده ماندنش باشد، هیچ کوتاهی نمیکنیم؛ اما اگر متخصصان تشخیص دهند که هیچ راه برگشتی وجود ندارد، آن موقع یک مسیر دیگری است که در راه خدا اعضای بدن بیمارتان را به افراد نیازمند به عضو اهدا کنید. در این زمینه هم اجباری نیست و با رضایت شما، فرزندان و پدر و مادر این کار انجام میشود». پس از صحبت از اهدای عضو، دخترم خیلی ناراحت شد. به همین خاطر جلسه بدون نتیجه به پایان رسید.
کاش این توفیق نصیب من میشد
کریمی ادامه میدهد: روز بعد با فرزندانم صحبت کردم و گفتم «بالاخره باید تصمیم بگیریم و ببینیم چه کاری باید انجام دهیم؛ چرا که این کار نیازمند اعلام رضایت از طرف همه ماست. نمایندگان بیمارستان منتصریه هم این موضوع را برای رضای خدا و در راه خدا مطرح کردند و برای مادرتان باقیات الصالحاتی است که میماند. کاش این توفیق نصیب من میشد».
او یادآور میشود فردای آن روز فرزندانم و پدر و مادر همسرم رضایت دادند او به بیمارستان منتصریه منتقل شود. ما هم به آن بیمارستان اعلام و رضایتنامهها را امضا کردیم. موقع امضای رضایتنامهها گفتند هزینه تدفین و مجالس ترحیمی که در مسجد میگیرید، با ماست؛ ولی ما در آن موقع به دلیل حال بد روحی که داشتیم، به این موضوع توجه نکردیم. پس از سه روز به ما اعلام کردند طبق بررسی متخصصان، همسرم دیگر علایم حیاتی ندارد و فوتش قطعی است.
این آزاده هشت سال دفاع مقدس در پایان با بیان اینکه همسرم در زمان حیات وصیتی برای اهدای عضو نداشت و با اعلام رضایت اولیای دم که من، فرزندانم و پدر و مادر همسرم هستیم، اعضای او را به هفت نفر نیازمند عضو اهدا کردیم، میگوید: از خداوند خواستیم این هدیه را قبول کند و برای همسرم باقیات الصالحاتی در نظر بگیرد. انشاءالله او در آن دنیا ما را شفاعت کند.
مراسم تشییع و تدفین مرحومه فاطمه ولیزاده که با رضایت خانوادهاش توانست با پر کشیدنش جان هفت عزیز دیگر را نجات دهد، روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت در مشهد برگزار شد؛ بانویی که بزرگیاش در زندگی با یک آزاده جانباز را با اهدای اعضای بدنش بیشتر و نام خود را در ذهنها ماندگارتر کرد.






نظر شما